سبید تریدر و راز کندلهای فضایی 🚀
روزی روزگاری در شهر عجیب و غریب «بورسآباد»، مردی زندگی میکرد به نام **سبید تریدر**.
سبید تریدر نه سیاه بود، نه خاکستری… کاملاً سبید! حتی موسش هم به رنگ کندل صعودی بود!
سبید تریدر اعتقاد داشت بازار با او حرف میزند.
هر روز صبح قبل از باز شدن بازار میایستاد جلوی مانیتور و میگفت:
«ای کندلهای عزیز، امروز سبز میشید یا میخواید اعصاب ما رو خرد کنید؟»

یک روز صبح، ناگهان روی چارت یک کندل عجیب ظاهر شد…
نه سبز بود، نه قرمز… بنفش با خالخالی زرد!
سبید تریدر وحشتزده گفت:
«یا حضرت اندیکاتور! این دیگه چه سیگنالیه؟!»
سریع تمام اندیکاتورها رو باز کرد:
RSI گفت: «من بیتقصیرم!»
MACD گفت: «به من نگاه نکن داداش!»
میانگین متحرک هم قهر کرد رفت پایین چارت نشست!
سبید تریدر تصمیم گرفت طبق استراتژی محرمانهاش عمل کند؛
استراتژیای که فقط خودش بلد بود و اسمش بود:
**«هرچی شد، شد!»**
پس با اعتماد به نفس کامل وارد معامله شد…
سه ثانیه بعد بازار ۱۰٪ ریخت.
سبید تریدر خونسرد گفت:
«خب این یه اصلاح تکنیکاله!»
بازار ۲۰٪ دیگه ریخت.
گفت:
«اینم پولبکه!»
۳۰٪ دیگه ریخت…
سبید تریدر عرق سرد کرد، ولی همچنان لبخند زد:
«بازار داره دست ضعیفا رو خالی میکنه… من دست قویام!»
در همین لحظه اینترنت قطع شد. 😐
سبید تریدر دوید سمت مودم، شروع کرد فوت کردن توش، تکون دادنش، حتی براش دعا خوند!
وقتی اینترنت وصل شد، دید سرمایهاش تبدیل شده به عددی که ماشین حساب هم با خجالت نشون میداد.
اما سبید تریدر ناامید نشد.
بلند شد، کت و شلوار سفیدشو صاف کرد و گفت:
«مهم سود مالی نیست… مهم تجربهست!»
همون لحظه موبایلش نوتیف داد:
«حساب شما به دلیل کال مارجین شدن بسته شد.»
سبید تریدر لبخند عمیقی زد و گفت:
«خب… تجربه هم یه حدی داره دیگه!»
و از آن روز به بعد، او دیگر به جای ترید کردن، دوره آموزشی برگزار میکرد با عنوان:
**«چگونه در سه ثانیه به آرامش برسیم!»** 😂
پایان…
(یا شاید شروع یک دوره ۴۹۹ دلاری!)
بازدیدها: 0


