چرا باید خود پروژه را تحلیل کنیم؟

تا اینجا درباره توکنومیک و ارزشگذاری صحبت کردیم.
اما یک سؤال مهم هنوز باقی مانده است:
اصلاً این پروژه ارزشمند است یا نه؟
ممکن است یک توکن توکنومیک خوبی داشته باشد و حتی از نظر ارزشگذاری ارزان به نظر برسد؛ اما اگر محصول مناسبی نداشته باشد، کاربران واقعی نداشته باشد یا در برابر رقبا مزیت خاصی نداشته باشد، این اعداد بهتنهایی کافی نیستند.
در تحلیل فاندامنتال باید بفهمیم پروژه دقیقاً چه مشکلی را حل میکند، چه کسی به آن نیاز دارد و چرا ممکن است کاربران در آینده همچنان از آن استفاده کنند.
این موضوع یکی از بخشهای اصلی تحلیل فاندامنتال است. منابع آموزشی معتبر نیز بررسی محصول، تیم، رقبا، و نقشه راه را در کنار دادههای مالی و توکنومیک جزو اجزای مهم تحلیل پروژه میدانند.
۱. پروژه دقیقاً چه مشکلی را حل میکند؟
اولین سؤال ساده است:
اگر این پروژه وجود نداشت، چه چیزی کم بود؟
پاسخ باید مشخص باشد.
برای مثال، یک صرافی غیرمتمرکز ممکن است مشکل دسترسی بدون واسطه به معاملات را هدف قرار دهد.
یک شبکه لایه اول ممکن است روی افزایش مقیاسپذیری تمرکز کند.
یک پروژه زیرساختی ممکن است ارتباط بین چند شبکه را سادهتر کند.
اگر نتوانیم پروژه را در چند جمله ساده توضیح دهیم، احتمالاً هنوز خودمان آن را بهخوبی درک نکردهایم.
پس قبل از نگاه کردن به نمودار توکن، محصول را بشناس.
۲. Product-Market Fit چیست؟
یکی از مهمترین مفاهیم این بخش، Product-Market Fit یا «تناسب محصول با بازار» است.
یعنی آیا محصول واقعاً چیزی را ارائه میدهد که بازار به آن نیاز دارد؟
اینجا باید بین دو چیز تفاوت بگذاریم:
کاربر واقعی و کاربر تشویقشده.
فرض کنید یک پروتکل به کاربران توکن رایگان میدهد تا از محصول استفاده کنند.
ممکن است تعداد کاربران ناگهان افزایش پیدا کند.
اما اگر مشوقها حذف شوند و کاربران هم ناپدید شوند، مشخص میشود که تقاضای واقعی چندان قدرتمند نبوده است.
بنابراین فقط تعداد کیفپولها یا تراکنشها را نبین.
باید چند شاخص را کنار هم قرار دهی.
تعداد کاربران، حجم فعالیت، کارمزدها، درآمد، میزان ماندگاری کاربران و رشد پایدار، در کنار هم تصویر بهتری ایجاد میکنند.
این موضوع اهمیت زیادی دارد، چون بعضی شاخصهای خام میتوانند بهتنهایی گمراهکننده باشند.
۳. مدل کسبوکار پروژه چیست؟
حالا سؤال بعدی:
پروژه چگونه ارزش اقتصادی ایجاد میکند؟
فرض کنیم یک پروتکل معاملاتی داریم.
کاربر معامله میکند.
پروتکل کارمزد دریافت میکند.
بخشی از این کارمزد ممکن است به خزانه، توسعهدهندگان یا دارندگان توکن برسد.
اینجا باید مسیر پول را دنبال کنیم.
یعنی از خودمان بپرسیم:
کاربر چه چیزی میپردازد؟
پروتکل چه چیزی دریافت میکند؟
چه مقدار از این درآمد واقعاً برای پروتکل باقی میماند؟
و مهمتر از همه:
آیا این ارزش به توکن منتقل میشود یا فقط به خود پروتکل؟
این سؤال در کریپتو بسیار مهم است.
چون ممکن است یک پروژه کسبوکار فوقالعادهای داشته باشد، اما توکن آن نقش اقتصادی ضعیفی داشته باشد.
در چنین شرایطی، تحلیل پروژه و تحلیل توکن باید از هم جدا شوند.
۴. تیم را چگونه بررسی کنیم؟
مرحله بعد، بررسی تیم است.
اگر اعضای تیم مشخص هستند، سابقه کاری و پروژههای قبلی آنها را بررسی کن.
اما فقط اسمهای بزرگ را نبین.
مهمتر از رزومه، سابقه اجرای موفق است.
آیا قبلاً محصولی ساختهاند؟
آیا توانستهاند وعدههای قبلی خود را عملی کنند؟
آیا تجربه فنی موردنیاز پروژه را دارند؟
اگر تیم ناشناس است، باید ریسک بیشتری در نظر بگیری؛ البته ناشناس بودن بهتنهایی به معنی بد بودن پروژه نیست.
بیتکوین نمونه مهمی از این موضوع است.
اما در پروژههای جدید، نبود اطلاعات قابلبررسی درباره تیم میتواند ارزیابی ریسک را دشوارتر کند.
۵. سرمایهگذاران و همکاریها را چطور ببینیم؟
نام یک سرمایهگذار معروف یا یک همکاری بزرگ میتواند جذاب باشد.
اما نباید آن را بهعنوان تضمین کیفیت پروژه در نظر بگیری.
باید بپرسی:
این سرمایهگذاری در چه مرحلهای انجام شده؟
با چه ارزشی؟
سرمایهگذاران چه مقدار توکن دارند؟
زمان آزاد شدن توکنهای آنها چه زمانی است؟
و آیا همکاری اعلامشده واقعاً یک Integration یا «ادغام فنی و عملیاتی» است، یا فقط یک همکاری تبلیغاتی؟
به عبارت ساده:
لوگو روی صفحه Partnership مهم نیست؛ استفاده واقعی مهم است از اون جمله های سبیدی بود که منو یاد پروژه ای انداخت که سبید میگفت فقط لوگو داشت😂
۶. رقبا و مزیت رقابتی
هیچ پروژهای را در خلأ تحلیل نکن.
اگر یک پروژه صرافی غیرمتمرکز است، رقبای آن را بررسی کن.
اگر یک لایه اول است، شبکههای مشابه را ببین.
اگر یک پروژه زیرساختی است، ببین چند رقیب دیگر همان مشکل را حل میکنند.
بعد سؤال اصلی را مطرح کن:
چرا کاربر باید این پروژه را انتخاب کند؟
ممکن است مزیت پروژه سرعت بیشتر باشد.
یا نقدینگی بیشتر.
یا امنیت.
یا تجربه کاربری بهتر.
یا اثر شبکهای.
Network Effect یعنی هرچه تعداد کاربران و مشارکتکنندگان بیشتر شود، استفاده از شبکه برای دیگران هم ارزشمندتر شود.
این نوع مزیت میتواند یک مانع رقابتی مهم ایجاد کند.
۷. اکوسیستم و توسعهدهندگان
در پروژههای زیرساختی، فعالیت اکوسیستم اهمیت زیادی دارد.
باید ببینی آیا توسعهدهندگان دیگری روی این شبکه یا پروتکل محصول میسازند یا نه.
آیا پروژه فقط یک محصول دارد؟
یا دهها پروژه دیگر به آن وابسته هستند؟
آیا توسعه کد بهصورت مستمر ادامه دارد؟
GitHub و مخازن کد پروژه میتوانند برای بررسی فعالیت توسعهدهندگان مفید باشند.
البته تعداد Commit بهتنهایی معیار کافی نیست.
ممکن است یک پروژه Commit زیاد داشته باشد اما تغییرات آن ارزش اقتصادی خاصی ایجاد نکند.
پس کیفیت توسعه مهمتر از عدد خام است.
۸. Roadmap؛ وعده یا عملکرد؟
Roadmap یا «نقشه راه» به ما میگوید پروژه قرار است به کجا برود.
اما تحلیلگر حرفهای فقط Roadmap را نمیخواند.
آن را با عملکرد واقعی مقایسه میکند.
مثلاً پروژه گفته است در سهماهه دوم نسخه جدید محصول را منتشر میکند.
چند ماه بعد باید بررسی کنیم:
آیا منتشر شد؟
آیا کاربران واقعاً از آن استفاده کردند؟
آیا درآمد یا فعالیت افزایش پیدا کرد؟
اگر پروژه مرتب وعده بدهد اما اجرا نکند، این یک علامت هشدار است.
در مقابل، پروژهای که وعدههای منطقی میدهد و بهمرور آنها را اجرا میکند، سابقه اجرایی بهتری ایجاد میکند. در واقع شناخت این موارد باعث میشه دانش کریپتوی شما بیشتر شود و در دام سود جویان نیافتید و رمزارزهای بی هدف و فیک را نخرید.
البته دوستان بخش اطلاعیه امنیتی را در سایت دنبال کنید سعی کردم جدید ترین روش های کلاهبرداری های اتفاق افتاده را در حوزه رمزارز برایتان باز کنم تا سطح اگاهی تان بالاتر برود.
۹. چند Red Flag مهم
در بررسی پروژه به این موارد حساس باش:
وعدههای بسیار بزرگ بدون توضیح فنی مشخص.
محصولی که تفاوت محسوسی با رقبا ندارد.
رشد کاربران فقط به دلیل پاداش توکنی.
همکاریهایی که فقط در حد اعلامیه هستند.
تیم یا توسعهدهندگان کاملاً غیرقابلبررسی.
وابستگی شدید پروژه به یک شخص، یک زنجیره یا یک منبع درآمد.
و مهمتر از همه:
توکنی که هیچ ارتباط مشخصی با موفقیت اقتصادی پروژه ندارد.
این آخرین مورد بسیار مهم است.
چون ممکن است پروژه عالی باشد، اما توکن آن ابزار مناسبی برای دریافت ارزش اقتصادی پروژه نباشد.
جمعبندی
برای تحلیل یک پروژه کریپتویی، فقط قیمت و نمودار را بررسی نکن.
از خود پروژه شروع کن.
اول بفهم چه مشکلی را حل میکند.
بعد محصول و میزان تقاضای واقعی را بررسی کن.
سپس مدل کسبوکار و مسیر ایجاد ارزش را ببین.
بعد سراغ تیم، سرمایهگذاران، رقبا، مزیت رقابتی، اکوسیستم و Roadmap برو.
در نهایت یک سؤال بسیار مهم را جواب بده:
اگر پروژه موفق شود، دقیقاً چه چیزی باعث میشود توکن آن هم از این موفقیت ارزش بگیرد؟
اگر نتوانستی پاسخ روشنی پیدا کنی، هنوز تحلیل کامل نشده است.
در جلسه بعدی، تمام این اطلاعات را کنار هم میگذاریم و یک سیستم حرفهای و مرحلهبهمرحله برای تحلیل فاندامنتال میسازیم؛ سیستمی که بتوانی برای هر پروژه جدید اجرا کنی و در پایان به یک گزارش منظم، قابلمقایسه و قابلدفاع برسی . کاملا کاربردی برایت باشه.
بازدیدها: 0


