سبید و استراتژی نوسانگیری
یک شب ساعت ۱۱، جلوی مانیتور نشست و با اعتمادبهنفسی که فقط بعد از دیدن سه ویدئوی یوتیوب به وجود میآید، گفت:
«امشب فقط دو تا نوسان میگیرم، بعد میخوابم!»
همان موقع لپتاپ زیر لب گفت:
«خدا به خیر کنه…»
😂

اولین معامله را باز کرد.
قیمت فقط ۰.۳ درصد بالا رفت.
سبید از خوشحالی ماشین حساب را باز کرد.
شروع کرد حساب کردن که اگر هر روز همینقدر سود کند، چند ماه دیگر لامبورگینی بخرد.
هنوز رنگ ماشین را انتخاب نکرده بود که…
📉
قیمت برگشت پایین.
سبید گفت:
«اشکال نداره… بازار فقط داشت شوخی میکرد.»
🤣
ساعت شد ۱۲ شب.
سبید گفت:
«فقط این معامله بسته بشه، میخوابم.»
بازار گفت:
«نه داداش… تازه مهمونی شروع شده!»
😂
ساعت ۱ بامداد…
یک کندل سبز ظاهر شد.
سبید از خوشحالی تا مرز سفارش پیتزا پیش رفت.
اما قبل از اینکه دکمه سفارش را بزند…
📉
کندل سبز تبدیل شد به قرمزی که انگار از رب گوجه تغذیه کرده بود!
🤣🤣🤣
ساعت ۲ شب…
چشمهای سبید قرمزتر از نمودار شده بود.
مادرش از خواب بیدار شد.
گفت:
«پسرم، هنوز نخوابیدی؟»
سبید بدون اینکه چشمش را از مانیتور بردارد گفت:
«دارم نوسان میگیرم…»
مادر گفت:
«فکر کنم نوسان داره از تو میگیره!»
😂😂😂
ساعت ۳ شب…
سبید تصمیم گرفت از اندیکاتورها کمک بگیرد.
RSI را باز کرد.
MACD را باز کرد.
بولینگر را باز کرد.
فیبوناچی را هم کشید.
صفحه آنقدر شلوغ شد که خود نمودار گفت:
«داداش، منو پیدا میکنی؟»
🤣🤣🤣
ساعت ۴ صبح…
سبید هر صدای نوتیفیکیشن را سیگنال خرید میدانست.
صدای پیامک قبض گاز آمد.
سبید با هیجان گفت:
«سیگنال رسید!»
گوشی را باز کرد.
دید نوشته:
«قبض شما صادر شد.»
گفت:
«بازار حتی خوابم رو هم هک کرده!»
😂
ساعت ۵ صبح…
دوستش زنگ زد.
گفت:
«هنوز بیداری؟»
سبید گفت:
«نه… خوابم… فقط با چشم باز!»
🤣🤣🤣
خورشید طلوع کرد.
پرندهها شروع به آواز خواندن کردند.
نانوا کرکره مغازه را بالا کشید.
همسایه رفت سر کار.
اما سبید هنوز داشت به همان معامله اول نگاه میکرد!
😂😂😂
ساعت ۸ صبح…
پدرش وارد اتاق شد.
به سبید نگاه کرد.
به چشمان قرمز سبید نگاه کرد.
به نمودار نگاه کرد.
بعد پرسید:
«خب… چقدر سود کردی؟»
سبید با افتخار گفت:
«فعلاً هیچی…»
پدر گفت:
«پس چرا نخوابیدی؟»
سبید گفت:
«چون بازار هنوز تصمیم نگرفته منو ناراحت کنه یا بیشتر ناراحت کنه!»
🤣🤣🤣
ظهر همان روز…
سبید بالاخره معامله را بست.
سود نهایی:
۰.۷۵ دلار
اما هزینهها:
- دو لیوان قهوه ☕
- سه بسته چیپس 🍟
- یک شب بیخوابی 😴
- و اعصاب که دیگر در بازار پیدا نشد!
😂😂😂
از آن روز به بعد، هر وقت کسی از سبید میپرسد:
سبید فقط به ساعت نگاه میکند، خمیازه میکشد و میگوید:
«داداش… نوسانگیری آسونه؛ فقط باید قبول کنی که از دیشب تا الان نخوابی، با مانیتور حرف بزنی، سه بار با نمودار قهر کنی و آخرش برای ۷۵ سنت سود، احساس کنی وارن بافت شدی!»
🤣🤣🤣🚀📉
البته سبید قبلا با استراتژی مارتینگل کار میکرد🤣🤣
بازدیدها: 0


