سبید و سرمایهگذاری بر اساس خواب دیشب؛ فاجعهای که علم اقتصاد را نابود کرد

ساعت ۴ صبح بود.
سبید با فریادی وحشتناک از خواب پرید:
😱 «یافتم!»
پدرش از اتاق بغلی گفت:
«چی پیدا کردی؟!»
سبید گفت:
«کف بازارو!»
😭💀
همه با عجله وارد اتاق شدند.
مادرش گفت:
«چی شده؟»
سبید نفسنفس زنان گفت:
«خواب دیدم یه گاو سبز کراوات زده، سوار بیتکوین شده و داشت توی BMW دور میدان آزادی دونات میزد!»
🤣🔥💣
پدرش چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
«فکر کنم شام دیشب سنگین بوده…»
😭😂
اما سبید مطمئن بود.
خیلی مطمئن.
آنقدر مطمئن که حتی بیشتر از سازنده بیتکوین اعتماد به نفس داشت.
لپتاپ را باز کرد.
وارد صرافی شد.
و بدون نگاه کردن به نمودار خرید زد.
🤣💀
دوستش زنگ زد:
«تحلیلت چیه؟»
سبید گفت:
«گاو سبز.»
گفت:
«منظورم دلیل فنیه.»
سبید گفت:
«کراوات هم داشت.»
😭🔥
عجیبتر اینکه…
بازار واقعاً سبز شد.
📈 +۱٪
سبید گفت:
«دیدی؟»
📈 +۳٪
گفت:
«ناخودآگاهم از وارن بافت جلوتره.»
📈 +۵٪
رفت قیمت قصر توی گوگل سرچ کرد.
🤣💣
تا ظهر فقط ۷ دلار سود کرده بود.
اما رفتار سبید طوری بود که انگار امارات متحده عربی را خریده است.
به مادربزرگش گفت:
«نگران چیزی نباش، از این به بعد زندگیمون عوض میشه.»
😭😂
مادربزرگ پرسید:
«چقدر سود کردی؟»
سبید گفت:
«هفت دلار.»
مادربزرگ گفت:
«پس فعلاً فقط بستنی مهمون میکنی؟»
🤣💀
شب دوم دوباره خواب دید.
این بار خواب دید یک مرغ روی نمودار بیتکوین تخم میگذارد.
از داخل تخمها هم تتر بیرون میآید.
😭🔥
صبح بیدار شد.
بدون معطلی خرید زد.
دقیقاً همان لحظه بازار ریخت.
📉📉📉
سبید گفت:
«مرغه فیک بوده.»
🤣💣
شب سوم خواب دید خودش روی ماه نشسته و به مردم سیگنال میدهد.
صبح با اعتمادبهنفس خرید کرد.
بازار دوباره ریخت.
😭💀
شب چهارم خواب دید یک هندوانه با عینک دودی روی چارت تحلیل تکنیکال انجام میدهد.
صبح خرید زد.
بازار باز هم ریخت.
🤣🔥
بعد از یک ماه…
سبید دیگر نه تحلیل تکنیکال بلد بود.
نه اخبار میخواند.
نه نمودار نگاه میکرد.
فقط شبها میخوابید.
صبح بیدار میشد.
و سرنوشت مالی خود را به موجودات خوابش میسپرد.
😭😂
تا اینکه یک شب خواب دید یک الاغ کت و شلواری روی نمودار نشسته و میگوید:
«بخر!»
صبح با هیجان از خواب پرید.
لپتاپ را روشن کرد.
خرید زد.
و…
📉📉📉📉📉
شدیدترین ریزش ماه اتفاق افتاد.
🤣💀🔥
دوستش زنگ زد:
«داداش این بار چی دیدی؟»
سبید گفت:
«یه الاغ کت و شلواری.»
دوستش گفت:
«بالاخره یکی از تحلیلگرا رو تو خواب دیدی؟»
😭💣🤣
آن شب سبید در سکوت به سقف خیره شد.
به ضررش نگاه کرد.
به خوابهایش فکر کرد.
بعد آرام گفت:
«فکر کنم بازار داره خوابهای منو هم برعکس معامله میکنه…»
🤣🚀
و از آن روز به بعد، هر وقت سبید میگوید:
«دیشب یه خواب عجیب دیدم…»
تمام معاملهگرها آماده میشوند دقیقاً برعکسش معامله کنند!
😭💀🔥
بازدیدها: 0


